سلام
من مدت 4ماهه خودم نیستم. اول با یه استرس شروعشد. خیلی زودرنج و حساس شده بودم و به خاطر موضوعی ناراحت بودم به همین دلیل استرس و تپش قلب به سراغم اومد. حدود یه ربع این تپش قلب ادامه داشت. و اصلا من نمیتونستم به خودم آرامش بدهم. هرچه میگذشت نسبت به همه چیز استرسی میشدم. بی اهمیت ترین مسائل که در نگاه همه عادی هستن و البته تا قبل این استرس در نگاه خودم هم عادی بود برام سخت و استرس زا بود.
کل اعتماد به نفس من را از من گرفت. به گذشته ام و اعتقاداتم رجوع میکردم مگر که به کمکم بیایند و دلیل استرسم را بفهمم ولی نمیفهمیدم چرا اینطور شده ام.
به این فکرکنید کل زندگی برای شما استرس آور شود. و از همه مهمتر دلیل کافی برای این حال خود نداشته باشید. اتفاق خاص و عجیبی که بتواند یک انسان را به این مرحله برساند هم نباشد ( مثلا فوت نزدیکان یا شکست عاطفی )
حال الان من به این صورته که اصلا خودمو درک نمینم و اون آدمی که یه زمان خودشو میشناخته و میدونسته چی میخواد از این زندگی و این دنیا، شده عین یه غریبه تو این دنیا. هیچکدام از عقاید، احساسات،عواطف،آرمانهای من نیستن. نسبت به هیچی نظر و دیدگاهی ندارم. عقایدی که سفت و سخت پذیرفته بودم برام هیچ ارزشی ندارن. از دیدن دوستان خوشحال نمیشم و برعکس نگران میشم. اصلا در جامعه حاضرنمیشم. هرروز برای من انگار دنیا تمام شده. هیچگونه قدرت تشخیص و تصمیم گیری ندارم.
من مثل طفلی هستم که تازه به این دنیا اومده و هیچ درک و حسی به این دنیا نداره!!
در یک کلام من خودم را گم کرده ام. انگار خودم را فراموش کرده ام و یک درصد هم اون آدم قبلی نیستم
مگه میشه یه آدم درونش از بین بره. چرا من به خودم برنمیگردم
عین دیوونه ها شدم. هیچکدام از چیزایی که قبلا خوشحالم میکردن برام خوشایند نیستن. کارم را کنار گذاشتم. مدام فکرهای بیربط به ذهنم میاد. تو کوچکترین مسائل فکر من درگیرمیشه درحالیکه قبلا درکنار اون مسئله راحت عبور میکردم و برام عادی بود و سوال برانگیز نبوده. هرجور فکری به ذهن من خطور میکنه ازجمله اینکه زندگی سخته و استرس زا و تو هم نمیتونی به خودت کمک کنی پس نهایتش باید خودتو از صفحه روزگار حذف کنی!!!
همه چی در ذهن و درون من به هم ریخته
لطفا کمکم کنید
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار