با عرض سلام
من درخانواده ای بزرگ شدم که پدرومادرم با هم اختلاف زیاد داشتند بیشتر سر مسایل مالی که پدرم حاظر نمیشد خرجی خونه رو بده به دلیل اینکه مادرم سرکار میرفت ولی این بهانه ای شده بود که پدرم زیر بار خرج خانه نرود . که البته پدرم در کودکی مورد بی محبتی های پدرومادرش قرار داشته و همیشه از خاطرات بد کودکیش برای ما میگفت . درضمن پدرم از منو خواهرم خیلی خوشش نمیومد بیشتر ارزوی داشتن پسر داشت و نقش زیادی در تربیت مانداشت وهمیشه ارزو داشت منو خواهرم زودتر ازدواج کنیم . و با خواهرم اختلاف و دعواهای زیادی داشت واسه همین خواهرم وقتی عاشق شد سریع ازدواج کرد و همیشه ارزوی فرار از خانه داشت (خدا رو شکر منو خواهرم به مدارج بالای تحصیلی رسیدیم گرچه در محیط پرتنشی بزرگ شدیم)ولی بعداز ازدواج خواهرم به خاطر نداشتن خانه و بچه دار شدن خواهرم دوباره خواهرم به منزل ما امد البته شوهرش میتونست خونه رهن کنه ولی به دلیل اینکه خواهرم به دلیل مسایل دانشگاهی نمیتونست به تنهایی از پس بزرگ کردن فرزندش بربیاد به مدت یکسال خونه ما بودن (البته خابگاه دانشگاهم داشتن) دراین مدت بی احترامی های زیادی صورت گرفت بی حرمتی های زیاد و حتی درگیری فیزیکی بین مادرم و دامادمون صورت گرفت که البته پدرم دخالت نمیکرد. تا اینکه امروز دامادمون با وجود احترام زیاد به پدرم سر اینکه چرا پدرم به ماشینش زده پدرم شروع به رفتار خشونت امیز و اینکه از خونه من برید بیرون به گونه ای که با وجود اینکه دامادمون خوب صحبت کرد ولی پدرم راضی نمیشد و سرانجام به درگیری فیزیکی و خشونت و اسیب به مادرو خواهرم تموم شد و خواهرم به خونه دانشجویی رفتن. حالا به نظرتون من چکار کنم مادرم دچار استرس بسیار زیادی شد و میترسم یه بلایی سرش بیاد منم درضمن تخصص امتخان دارم چکار کنم تو روخدا کمک کنیم. (در ضمن دامادمون چون خانوادش یه شهر دیگست نمیتونست بره خونه خودش)
برچسب:
نویسنده: استخدام کار