باسلام ما سال نود عقد کردیم نودو یک عروسی به دلیل اذی ازار از سمت خانواده شوهر مسایلی رو پشت سر گذاشتیم.برای همین نمیتوونم بگم اروم اروم زندگی کردیم و بیشتر مسایل رو درون خوئم ریختم تا جربحث کنم شوهرمم همش یا سکوت میکرد یا شبیه به قهر که منم نمیتونستم ببینم قهره از گفتن اعتراضام بیخیال میشدم تا اینکه خانوادش باهاش قط رابطه کردن تا پولایی که بهش بدهگکار بودن رو ندن و حق حقوقشو.الان مشکلم اینه شوهرم خیلی دل گندس و همه کار ها خیلی با فکر اروم میخواد انجام بده و من اینجور نیستم .درنم اشوبه نمیدونم اعتراض کنم یا نه.اعتراضم میکنم میگه اوقاتم تلخ کردی روزم خراب کردی عجله نمیشه .دیگه واقعا نمیکشم الان دوساله میخوایم خونمون عوض کنیم من تو شهر غریبم طبقه چهار کمک کردم باهاش ظول جم کنه با بچه برام سخته هر روز بیام پایین گفت صد جم بشه عوض میکنم حالا میگه صد کمه .باد هنوز جم نشده.دیگه صبرم نمیکشه من کلافه میشم تو خونهب با بچه.اون دوشیفت سر کاره ماتنها تو خونه خیلی سخته.من خیلی از علایقم میگذرم ولی این یکی دیگه واقعا نمیدونم چکنم.در عذابمم واقعا عیب از منه؟
برچسب:
نویسنده: استخدام کار