سلام
دختري ٢٩ ساله هستم
٢سال هست كه با پسري آشنا شده ام.البته توي خانواده اي خيلي متعصب و سختگير هستم.اوايل آشناييمون خيلي شرايط خوب بود تا وقتي كه بعد از گذاشتن عكس دو نفرمون توي يكي از اپليكيشن ها سر و كله دوست پسر سابقم كه ٣ سالي بود رابطه اي باهم نداشتيم پيدا شد و پايه هارو خراب كرد البته نا گفته نماند كه دوست دختر سابق ايشون هم هرزگاهي فيلش ياد هندوستان ميكرد
بعد از اون مقطع كارشناسي ارشد دانشگاه قبول شدم و متاسفانه يكي از همكلاسيهامو وقتي پشت تلفن در حال برقراري تماس باهاش بودم به اسم كوچيك صدا زدم كه خيلي ناراحت شد و اوضاع ريخت به هم
همينطورازونجايي كه توجه زيادي نكرده بودم به حرفش بابت اينكه با همكلاسيهاي آقات رابطه و سلام عيكي نداشته باش و به خاطر درس و كلاس توي وايبر گروهي تشكيل دادند و منم ادد كردند تو اون گروه بعد از اينكه فهميد همه چيز ريخت به هم
تا چندين ماه هر بحثي كه مي شد گروه وايبر و صدا زدن اون آقارو مدام تكرار مي كرد
تا اينكه يه فاصله دو ماهه به خاطر يك دروغ خيلي بزرگ از طرف اون بعد از اون كمرنگ شدن اطمينان تو رابطه به من (كه من مشكوك به سرطان معده هستم و ديگه نميتونيم با هم باشيمو دوستم نداشته باشو… و جواب ندادناش توي ٢روز كه بعدا متوجه شدم كه با دختر و پسر رفته بودن شمال و به من مي گفت دكترم(البته كه بعدش ثابت كرد كه با كسي هيچ ارتباطي نداشته تو اون سفر) بينمون فاصله افتاد البته من سفري داشتم كه كمك كرد به اين موضوع و كمي فاصلمون طولاني شد ولي باز خودم زنگ زدم.نا گفته نمونه كه وقتي عكس رو ديدم كه با دختر شمال بوده زدم تو گوشش).توي رابطمون بعد از اون اتفاقات از طرف من ديگه بهم اطمينان نداره تا جايي كه من همش خونم و حتي با مادرمم خريد نميذاره برم
تو اين مدت ٣بار توي اوج عصبانيتش بهم سيلي زد ولي پريروز ديگه به اوجش رسوند .وقتي عصبانيه فحاشي مي كنه بهم
ولي در عين حال وقتي خيالش ازم راحته كه خونه ام يا وقتايي كه كنارشم از فرشته هم پاكتر و مهربونتر و آرومتره و هرچي كه دوست دارم دوست داره كه همون كارو كنيم چه باهام خريد بياد چه تفريح و …
حرف ازدواج هم ميزنه ولي منتظره يه پول خيلي زياديه كه از باباش كلاه برداري كردند و منتظر نتيجه دادگاهشن الباه تو عصبانيت ميزنه زير همه چيز
نميدونم بايد چيكار كنم
چند روزه كه چون من با خواهرم و خانواده براي سفر كاري رفتيم و مي گفت نرو ولي من مجبور بودم ،سر لجبازي با يكي از دوستاش رفت كيش دوستي كه هميشه هر وقت بوده باعث دعوا و جدايي ما شده چون متعهد نيست و فقط مي كشوندش جاهايي كه من دوست ندارم
در كل به هم گير هم خيلي ميديم و ميدونم كه بده شايد چون خيلي حساس شديم هر دومون
خدارو شكر مطمءن بودم تا قبل از اين سفرش بهم وفادار هم هست همه جوره بهم ثابت كرده
ولي با اين سفرش همه چيزو ريخته بهم زيادم تو سفرش باهم حرف نزديم
بايد چيكار كنم؟چطور به زبون بگيرمش؟ من دوستش دارم . ولي داره ازم دور مي شه
برچسب:
نویسنده: استخدام کار