خرید بک لینک

لطفا این مطلب محرمانه بماند با سلام من نزدیک به 5سال هست ازدواج کردم.خودم اهل لرستان و همسرم اهل تهران.چند وقتی میشه به شدت از دستش کلافه هستم.خانواده ایشان تقریبا خانواده ضعیفی هستن.پدری نزدیک به 58سال چاق دارای دیابت به شدت وابسته به برادر بزرگترش.مادری با سن56سال.بسیار لوس خنگ با ضریب هوشی پایین بدون رفتارهای امروزی چاق تنبل شکمو از اون آدمایی که هی الکی میخنده چرت وپرت حرف میزنه هر کی هر حرفی میزنه اون میپره جواب الکی میده از عالم آدم دفاع میکنه اونم در چرت ترین وپایین ترین سطح ممکن خدایا تحملش دیگه غیرممکنه.دوتا برادر داره بزرگه نقرس داره یکی نقرس داره متولد65 لیسانس حسابداری.مادرش دیپلمه کارمند بهزیستی پدرش زیردیپلم بازنشسته مسئول خدمات.برادرش میگفتم زبونش به دلیل نقرس میگیره مفاصلشونم خشکه بسیار بسیار تنبل در همه زمینه ها از درس گرفته تا کار .الان در یک شرکت حسابداری کار میکنه توی این 5سال چند شرکت بیرونش کردن زیر کار در رو اما به علت تربیت ناصحیح بسیار پرمدعا بی ادب توری خواهرش جلوی من حرف بزنه مثل پدرشون بیخود بیجهت به همه مسولین توهین میکنن انگار من اونجا نیستم و رعایت شان من رو نمیکنن.برادر کوچیکتر متولد67 ایشون یه کلیه اش بیشتر کار نمیکنه اونم نصفه و نیمه.نقرس داره یه پاش به دلیل بد راه رفتن در کودکی اونم به خاطر سهل انگاری مادر بد و کج میزاره فکر کنم از نظر عقلی هم کمی کم داره یه بار حزبالهی میشه تیشرت با عکس رهیر میپوشه یه بار فشن میشه و تو خیابون با کروات وپاپیون میگرده.ایشون من بردم توی یکی از بیمارستانهای وزارت بهداشت مشغول به کار کردم و همه زحمتاش افتاد گردن من ایشونم بسیار دروغگو و از لحاظ اخلاقی منحرف.اینا رو داشته باشید.من فوق لیسانس عمران دارم همسرم هم فوق لیسانس مدیریت هر دو در یک ارگان دولتی کار میکنیم و من بسیار ایشون رو دوست دارم و عاشقانه باهاش زندگی میکنیم.نوع آشنایی ما این بود من از لرستان توی این ارگان دولتی استخدام شدم وتنها بودم تو همون 3ماه اول با ایشون آشنا شدم و کمتر 6ماه ازدواج و واقعا شناختی از خانوادش نداشتم اگر مثل یک کشور خارجی بود که قبلش با خانوادش معاشرت داشتم شاید هیچ وقت ازدواج نمیکردم از مشکلات جهان سومی بودنمونه.من خانوادم فرهنگی بازنشسته بسیار مبادی آداب و محترم هستن یک خواهر بزرگتر از خودم ویک برادر کوچکتر دارم.پدرم دبیر ادبیات مادرم دبیر ریاضی خواهرم مدیر منابع انسانی غرب یکی از بانکها وبرادر تازه سربازیش تموم شده ومدرک لیسانس مدیریت داره.القصه من اصلا خوشم از این خانواده نمیاد همسرم هم به دلیل اینکه تو این خانواده بزرگ شده بعضی از خصلتهای آنها رو داره زود عصبانی میشه و هر کاری براش کردم رو فراموش میکنه.اصلا حوصله بحث نداره خیلی احترام من رو گاها نگه نمیداره در حای که من به خاطرش قید خانوادم رو زدم و برای همیشه تهران ساکن شدم.تا جایی که امکان داره تو خونه کمکش میکنم ظرف شستن جارو زدن پخت وپز چون همش میگم به خاطر من داره کار میکنه ومن هم باید توخونه کمکش کنم در حالی که خانواده خودش اینجوری نیست همه کارهای خانه پدریشو من تا جایی که بتونم انجام میدم اما خانوادش فکر میکنه وظیفمه من هم به خاطر همسرم تو دلم میریزم و حرفی نمیزنم اما اگه عصبانی بشم دیگه فوران میکنم در حالی که این کار رو اصلا دوست ندارم و در این5سال فقط5بار دعوامو شده البته اگه من نخوام کوتاه بیام شاید به صدها بار هم کشیده میشه.دکتر جان من واقعا دوسش دارم نمیخوام از دستش بدم اما برخورد بد خانوادش و زود از کوره در رفتنای خودش میترسم کار دستم بده.من به خاطر همسرم که میگه من بچه دوست ندارم اقدامی هم در این خصوص تا الان نکردم لطفا من رو راهنمایی کنید ما هفته ای دوبار خونه پدرش اینا میریم و 4تا5ماهی یک بار برای خانواده خودم به شهرستان اونها هم سالی یک بار شاید خونه ما بیان.اما پدر مادر ایشون انگار من گوشت قربونیم تا از دستشون بر میاد حاضرن من ضرر کنم.وای واقعا نمیدونم چیکار کنم.تو دفعه آخر دعوامون نزدیک بود دست رو همشرم بلند کنم که خداروشکر اینکار رو نکردم اما تاجایی که شد محکم به سر وصورت خودم زدم لطفا راهنمایی کنید من رو

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت: 22:19

صفحه بندی