از شما عزیزان یه راهنمایی میخوام
دختری هستم ۲۲ ساله ، همیشه آرزوی زندگی با عشق رو داشتنچم و دارم به نظر من با عشقه که میشه زندگی کرد
الآن ۳سال هستش که با پسری از آشنایان تقریبا نزدیکمون دوست هستم
چندبار از نزدیک و در حضور خواهرم ایشون رو دیدم و ارتباط تلفنی هم داریم
تو این سه سال همه جوره امتحانش کردم چون اخلاق تو زندگی خیلی واسم مهمه اخلاقش کپی خودمه همونیه که همیشه میخواستم
یه مرد به تمام معناست
من با چشم باز و عقلم انتخابش کردم و بعد عاشقش شدم
مامان و خواهر من و خانواده ی اون آقا در جریان رابطه ی ما هستن
فروردین امسال میخواستند واسه خواستگاری بیان که متاسفانه قبلش یکی از آشناهای خیلی نزدیکشون فوت کرد و با این حساب چند ماه طول میکشه تا بتونن پاپیش بذارن
اما خواستگارهای زیادی دارم متاسفانه و مادرم با اینکه میدونه من خودم کسی رو میخوام میگه که باید به بقیه هم فرصت آشنایی بدی
راستش رو بخواید من از این ازدواجهای سنتی حالم بد میشه
از این که میبینم دخترها مثه یک کالا به نظر میان که مادر پسر از کوچه و بازار و این و اون سراغ دختر میگیرن واقعا متاسف میشم
شاید به نظر خیلیها شیوه ی خوبی باشه ولی به نظر من منطقی نیست
شناخت تنها راه موفقیت در ازدواجه تو این ازدواجهای سنتی شناخت راهی نداره چون عرف بر اینه که تو عقد دختر و پسر همو بشناسن دیگه اونموقع شناخت به چه درد میخوره آخه!!!!!!
خلاصه این که با هر خواستگاری که واسم میاد از استرس و ناراحتی میمیرم
چون نمیخوام با کسی غیر از اون که خودم انتخاب کردم ازدواج کنم و مجبورم هستم مدتی صبر کنم تا شرایط جور بشه و با اون آقا ارتباطمون رو رسمی کنیم
تو این گیر و دار نمیدونم با خواستگارایی که میان چیکار کنم؟؟؟؟؟
من حتی دلم نمیخود الکی هم که شده باهاشون صحبت کنم یا ببینمشون
اگه به مامانم هم بگم دعوام میکنه چون علاقه قبل از ازدواج رو نمتونن هضم کنن و ضمنا میترسن که من ضربه بخورم و الکی پای کسی منتظر بشینم
درحالیکه هم من هم خواهرم که اون آقا رو دیدیم و رفتارهاش رو واسش میگفتم کاملا به این نتیجه رسیده که پسر متین و قابل اعتمادیه
تو رو خدا راهنماییم کنید
ممنونتون میشم
چیکار کنم که خانوادم اینقد بهم گیر ندن و چجوری چند ماه خواستگارامو دس به سر کنم تا بتونم با کسی عقل و قلبم انتخاب کرده ازدواج کنم؟؟
برچسب:
نویسنده: استخدام کار