من ٣٠ سال دارم و دو سال پيش مادرم سكته مغزي كردن كه يك سمت بدنشون و تلكمشون تاحدي از كار افتاد.بعد از چند ماه من ازدواجكردم و از آن زمان تا اكنون درگير توان بخشي مادرم هستم كه تمام زندگي و افكار منو درگير خودش كرده.همه فكر و ذكرم شده بهبوديه مادرم و مسايل موجود در خانه مادريم هست. خسته شدم و از لحاظ روحي كم اوردم و توان ايجاد تعادل رو ديگه ندارم.فقط همه وجودم شده مادرم و هيچ تامل و انگيزه اي براي خودم زندگيم و همسرم ندارم.اين مطلب رو هم ذكر كنم كه مركزي كه مادرم رو براي فيزيوتراپي مي برم بيشتر با افراد آسيب نخايي روبرو ميشم كه توسط تصادف معلول شدن و اين ترس تو من به وجود اومده كه با هر اقدامي امكان اين اتفاقات وجود داره و ترجيح ميدم كاري رو كه دوست دارم انجام ندم كه شايد احتمال اين اتفاقات بد براي من وجود داره.راهنمايي شما براي من چي هست؟! ممنونم
برچسب:
نویسنده: استخدام کار